السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

153

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

نوح كه علت اين كار را نمىدانست توسط جبرئيل بر تركيب و ساخت كشتى آگاه گشت . جبرئيل با خود جعبه‌اى حامل 129 هزار ميخ براى به كار بستن در تركيب كشتى به همراه داشت كه نوح به جز 5 ميخ بقيه آنها را در ساخت كشتى خود به كار برد . روزى دست نوح به يكى از آن 5 ميخ باقى مانده اصابت كرد و ناگهان نورى در آسمان ساطع گشت و آن ميخ به امر خداوند به سخن درآمده و گفت من به اسم سيد الانبياء محمد بن عبداللَّه هستم پس نوح آن ميخ را به اشاره جبرئيل بر جانب راست كشتى و بالاترين قسمت آن كوفت . ميخ دوم را كه بنام سيد الاوصياء على بن ابى طالب بود بر بالاترين قسمت چپ كشتى كوبيد . ميخ سوم را كه بنام فاطمه زهرا بود در كنار ميخ اول قرار داد و ميخ چهارم را كه همنام حسن بن على ( ع ) بود در كنار ميخ دوم بر كشتى كوبيد ، هنگامى كه دست نوح با ميخ پنجم تماس پيدا كرد ضمن تلألو و درخشندگى ويژه در آن احساس رطوبتى كرد ، جبرئيل به او گفت اين رطوبت خون حسين ( ع ) است و به ذكر ستمهايى كه امتش بر او روا مىدارند و لعن قاتلان آن حضرت پرداخت . [ 1 ] امام صادق ( ع ) در مقام تنبه به يكى از غلامانش فرمود : اگر فلان كار را به انجام نرسانى بسان چهار پا ترا ادب خواهم كرد . غلام آنحضرت از كيفيت تنبيه سؤال كرد و حضرت پاسخ فرمودند : هنگاميكه نوح دستور داد تا تمام حيوانات وارد كشتى شوند چهار پا از اين كار امتناع ورزيد نوح نيز شاخه‌اى از خرما را جدا كرده و با نواختن ضربه‌اى بر آن حيوان گفت « عبسا شيطانا » يعنى اى ابليس داخل شو . [ 2 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : هنگاميكه نوح مشاهده كرد استخوانهاى مردگان بعد از خشكيده شدن مواد ميان آنها خرد و شكننده مىشوند بسيار اندوهگين شد و خداوند به دو وحى فرستاد تا از انگور سياه تناول نمايد زيرا كه آن اندوه را زائل مىگرداند . [ 3 ] در تفسير « عياشى » به نقل از عبداللَّه علوى آمده است . كشتى نوح داراى طبقاتى بود و نيز داراى دو شكاف بود كه يكى از آنها در روز بسان خورشيد مىدرخشيد و

--> [ 1 ] بحار - ج 11 - ص 328 به نقل از خرايج . [ 2 ] بصائر الدرجات - ص 350 . [ 3 ] محاسن - ص 548 .